تماس با ما پرسش های شما محصولات فرهنگی
پنجشنبه ، ۱۹ فروردين ۱۳۹۵ ، ۰۸:۲۶

دو تصویر از سیزده به در به فاصله هفتاد سال

نوشته شده توسط  عبدالمهدی رجائی
امتیاز این گزینه
(0 رأی)

سنت‌ها و آیین‌های یک قوم شبیه هم برگزار می شوند. هر چقدر که زمان بر آنها گذشته باشد. کسی هم نمی داند که از کی بوده و چرا چنین بوده است. میراثی است که به نسلی می‌رسد و همان گونه با اندکی تغییرات، شاید، به نسل بعد تحویل داده می شود. رفت و آمد فرمانراوایان و سلسله‌ها نیز چندان در آن موثر نیست.

یکی از این سنت‌ها سیزده بدر است. علاوه بر همه امتیازات مثبت، بی هیچ تردید این مراسم یک پیام جهانشمول هم به همراه دارد:  امروز که موضوع توجه به طبیعت و حفظ محیط زیست، گفتمان جهانی بشریت شده است، می‌توان از سیزده بدر که زیرساخت آن دوستی و هم آغوشی انسان و طبیعت است، چنین پیام بلندی را بیرون کشید و به جهانیان عرضه کرد. آری بخش عمده پیام سیزده بدر این است که به این انسان مغرور ماشین زده بگوید، تو از دامان این طبیعت برخواسته ای پس باید احترام این مادر را نگه داری!. با همه تلاش «تکنولوژی» که می‌کوشد ما را از مادر طبیعت دور کند، و به هزار رنگ در می‌آید تا ما به طبیعت بی علاقه شده، آلوده اش کنیم،  با این همه باید پیام سیزده به در را درک کرد که ما همیشه بدهکار این مادر مهربان هستیم. بیاییم پاسش بداریم. البته همه پیام سیزده بدر در آشتی انسان و طبیعت خلاصه نمی شود. بخشی از پیام گرانقدر آن آشتی انسان‌ها با یکدیگر هم هست.

متن:

معمولاً کسی به ثبت دقیق سنت‌ها و آیین‌ها اقدام نمی‌کرد. یک دلیل آن که مورخ گمان می‌کرد این اتفاقات که همیشه هستند و قرن‌هاست به همین شکل برگزار می‌شوند، دیگر چه نیازی به ثبت کردن دارند؟ به قول معروف نگاه مورخ نسبت به آنها کم سو می‌شد. به همین دلیل ما بسیاری از دقایق «فرهنگ عامه» خود را باید از قلم کسانی بجوییم که از بیرون این فرهنگ وارد شده و به آن نگریسته اند. یعنی از دل سفرنامه‌های خارجیانی که به ایران آمده‌اند. آنها هستند که به خوبی و دقت نوشته‌اند که مثلا در زمان صفویه ایرانیان چگونه مراسم عید قربان را برگزار می‌کرده اند. یا عزاداری محرم آنها چگونه بوده است. یا این که مراسم عقد و عروسی آنها به چه شکل برگزار می‌شود. اما گاهی مسایلی باعث می‌شد یکی از دقایق فرهنگ عامه در منابع داخلی نیز ثبت و ضبط شود. مثلاً در خبری از روزنامه «انجمن مقدس ملی»، مربوط به عصر مشروطیت، به ما می‌گوید مراسم سیزده به در یک صد سال پیش مردم اصفهان چگونه بود. تازه مسعود میرزا ظل السلطان از حکومت اصفهان خلع شده و منطقه «کوه صفه» که سال‌های سال قرق حکومتی بود و کسی را بدانجا راه نبود، تازه آزاد شده و بسیاری از مردم شهر ترجیح دادند سیزده به در خود را در کنار کوه صفه بگذرانند. جمعیت زیادی از سی و سه پل تا کوه صفه در رفت وآمد بود و البته در این میان دعوایی نیز اتفاق افتاد. شاید همین دعوا باعث شد که خبر سیزده به در اهالی به ثبت روزنامه برسد. اینک متن خبر:

«چنانچه عادت اهالی ایران، خاصه اصفهان، در سیزدهم ماه صفر[1] را به تفرج و گردش و تماشاست، در این روز طرف خیابان چهارباغ و کنار زاینده رود جمعیت فوق العاده] بود[ خصوصاً کوه صفه، که سال‌ها بود قرق و قدغن از ذهاب و ایاب بود، اغلب اهالی به کوه صفه حرکت داشته، به طوری جمعیت و ازدحام بود که خط بالا رفتن به کوه را که از دور سیر می‌‌کردند، خط سیاهی به نظر نمودار بود که از بالای کوه تا روی پل، که از بناهای آلاوردی‌خان است که در زمان شاه عباس صفوی ساخته شده، اتصال داشت.

در این جمعیت پنج شش نفر از الوار بید‌آباد و جوزدان در حالت مستی بنای عربده و فحاشی نهاده و یک نفر را از بلندی به زیر انداخته که صورت او مجروح شده. عابرین سبیل که این حرکت دیدند اطراف آنها را گرفته مستان را دستگیر کردند و بازوها بسته از طرف پل خواجو،  به شهر می‌‌آورند. از طرف دیگر الوار خبردار، با جمعیت حرکت نموده، اواسط چهارباغ خواجو مقابل شدند. چند تیر تفنگ در میان جمعیت انداختند. چون طرف مقابل مستعد نزاع و حرب نبودند، بزودی دست از مستان برداشته، حضرات الوار گرفتاران خود را برداشته به محل خود بردند و در بین راه به مردم خارجه هم خیلی هتاکی و فحاشی نمودند. باز هم ـ بحمدالله ـ به خوبی گذشت. که اگر یک نفر از آن طرف متعرض الوار شده بود و به مدافعه برخواسته بود، خون‌ها ریخته و نفوس عدیده تلف می‌‌شدند» ( روزنامه انجمن مقدس ملی اصفهان، ش 14، 23 صفر 1325.)

سیزده به در سی و هشت سال پیش

اما سیزده بدر در سی و هشت سال پیش هم رنگ و بوی اکنون را داشت. گزارش مفصلی که روزنامه راه نجات مربوط به سیزده به در سال 1357 در اصفهان تهیه کرده است، نشان از آن دارد که پناه بردن به طبعیت و کنار زاینده رود و نیز در باغات اطراف شهر، یکی از سنت های زیبای مردم این شهر در این روز بوده است. در این روز هر کس، دارا و ندار، هر چه داشت بر می‌داشت و به دشت و دمن می‌زد. به نیت دوستی با طبیعت و دوستی با خویش و قوم و دوستانی که در طول سال کدورتی از هم به دل داشته اند. و چه روز با شکوهی! اینک متن گزارش از روزنامه راه نجات:

در آغوش طبیعت زیبا

مردم اصفهان روز سیزده به در را در پارک‌ها و کناره های زاینده رود و در مزارع و باغات سرسبز و پر از سبزه و شکوفه گذرانیدند. از اول وقت صبحگاه سیل اتومبیل‌ها و تاکسی‌ها به سوی نقاط سرسبز و مزارع خارج شهر روان گردید و آنها که اتومبیل در اختیار نداشتند، پیاده و با وسایل لازمه برای گردش به سوی پارک های زیبای شهر و کناره‌های زاینده‌رود به حرکت در آمدند. سیل جمعیت در بسیاری از نقاط به قدری بود که رفت و آمد به سختی انجام می‌گرفت. زیرا هنوز چند ساعتی از صبحگاه روز سیزده نگذشته که کمتر کسی در خانه و منزل باقی مانده و سیزده به در بیرون نرفته بود.

در پارک‌ها بساط نشستن و پایکوبی به راه و سفره های رنگین با اغذیه و اشربه رنگارنگ گسترده شده بود. اتفاقا هوا بسیار مطبوع و عالی بود و کوچکترین ناراحتی برای سیزده به در کن‌ها فراهم نساخت. دوستان و آشنایان و شاید کسانی که درعرض سال به علت اشتغالات زیاد کمتر می‌توانند یکدیگر را ملاقات و تجدید دیداری بنمایند، برای گردش و تفریح روز سیزده با یکدیگر قول و قرار گردش دسته جمعی گذارده بودند.

یکی از سنت های روز سیزده به در اجتماع همه خویشان و نزدیکان برای گشت و گذار به دامان طبیعت و دشت و دمن است. حتی آنها که دلخوری‌ها و نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها از هم دارند، دور ریختن کینه‌ها را برای روز سیزده قرار می‌دهند و معتقدند که نحوست و دلتنگی‌ها را می‌توان در روز سیزده به دور ریخت.

شلوغ ترین نقاط برای سیزده به در کن‌ها در اصفهان، پارک‌ها، دشت‌ها و باغات اطراف شهر بود. هر جا می‌رفتیم صدای ساز و دنبلک بلند و رقص و پایکوبی برقرار بود. اتومبیل‌ها مانند خط زنجیر پشت سر هم به خارج شهر در حرکت و در درون آنها تعداد زیادی زن و بچه و دختر و پسر عازم گذرانیدن روز سیزده در دامان طبیعت بودند. خوشبختانه بر اثر پیش بینی های لازم همه مسیرهای ایاب و ذهاب با وجود انبوه اتومبیل‌ها، از نظم بسیار جالب توجهی برخوردار و مامورین بسیار مواظب بودند که بی احتیاطی و قانون شکنی و بی نظمی از سوی رانندگان اتفاق نیافتد.

در دنیا مرسوم است که مردم در یک روزی، نظیر سیزده نوروز ما، حرف های بزرگ و بزرگ بر زبان آورده و بعد عنوان دروغ سال را به آن می‌چسبانند. در روز سیزده که ما این طرف و آن طرف می‌رفتیم از کسی حرف شاخ و برگ داری نشنیدیم و دیدیم کسی دروغ بزرگی به ما تحویل نمی دهد. ناچار ما در چند جا شروع کردیم به خلق الله دروغ بزرگ، بزرگ تحویل دادن. مثلاً در یکی از پارک‌ها دیدم عده ای نان و ماست و سبزی و به اصطلاح ناهار حاضری دارند و گفتیم «چرا از پختنی خبری نیست؟ »گفتند «گوشت بومی که نیست و یخ زده هم ذبحش اسلامی نیست و خودش هم چون بو می‌دهد ما نمی خوریم» اینجا هم یک دروغ شاخدار تحویل دادیم. گفتیم «آقایان! اولاً ذبحش صحیح است. زیرا ذبح کننده از خود ماست! و در ثانی اصلاً اینها گوشت یخ زده نیستند. بلکه گوشت بومی می‌باشند و همین حالا بروید مقداری بخرید که بدون پختنی روایت است که نحوست سیزده معده را غلغلک خواهد داد!» چون از این دسته هم گذشتیم رفقا از خنده دلی از عزا در آوردندو گفتند « اولی را طرف شاید باور کند، اما قسمت دوم که یخ زده نیست با این همه یخ زدگی چگونه باورشان می‌شود؟ »

ما هم چنان دنبال ویژگی های سیزده به در می‌گشتیم که به خط زنجیر اتومبیل‌ها در غروب بر خوردیم و فهمیدیم که واقعا در اصفهان چقدر اتومبیل وجود دارد. از اتومبیل آخرین سیستم دیدیم تا سه چرخه که همه مسافر سیزده حمل می‌کردند و مانند کارنوال پشت سر هم با نشاط پیش می‌رفتند. مامورین راهنمایی واقعاً در این روز و پلیس راه در خارج شهر، حقیقتاً در مراقبت اعجاز کردند. و هیچ کس نتوانست کوچکترین ناراحتی برای کسی به وجود آورد. و نحوست سیزده گریبانگیر شود. فقط مخلص که از صبح به پرسه زدن و این طرف و آنطرف رفتن دنبال خبر داغ سیزده به در می‌گشتم یک وقت دیدم غروب شده و نه دروغ پر تب و تاب سال را برای خوانندگان عزیز تهیه کرده ام و نه کسی را دیدم که بداند امروز روز دروغ سال گفتن است.

وقتی به منزل آمدم و با اعتراض والده آقا مصطفی روبرو شدم که گفت « تمام روز کجا بودی؟ » دیدم حالا وقت اختراع دروغ سال است و گفتم « آپاندیسم درد گرفتم و رفتم بیمارستان عمل کردم! » گفت « برو شکر خدا کن نحوست سیزده دامنت را نگرفت و جناب عزرائیل یقه ات را نچسبید » فهمیدم دروغ مرا باور کرده است گفتم با این دکترهای حاذق و مجرب، عزرائیل کجا وقت دارد سر وقت بیمارها برود. خود آقایان البته بعضی از آنها پدرجد عزرائیل هستند. » (روزنامه راه نجات، 14 فروردین 1357)

پایان سخن

پژوهشگر فرهنگ عامه با دعوای الوار یا دروغ سیزده بدر کاری ندارد. این‌ها بهانه‌هایی بود که به ما بگوید در یک صد سال پیش، از سی و سه پل تا پای کوه صفه سیل جمعیت دوستدار طبیعت به صورت یک خط ممتد شده بود. یا به ما بگوید در سال 1357 اتومبیل‌های مردم اصفهان به صورت زنجیر در جاده‌های اطراف شهر، به سوی پاسداشت آیین سیزده بدر در حرکت بودند. این سیل جمعیت که در دو تصویر فوق نشان داده شد، نشان می‌دهد مردم اصفهان این روز را تا چه حد پاس می‌داشتند و تا کجا عشق و علاقه خود به طبیعت را نشان می‌داده اند. بیاییم ما هم طبیعت را بدون آن که آسیبش بزنیم، دوست بداریم و در روز سیزده یک بار دیگر به او بگوییم که چقدر دوستش داریم.

[1] - منظور نویسنده سیزدهم فروردین است.

برگرفته شده از ماهنامه فرهنگی اجتماعی برای فردا، سال سوم/ اسفند‌ماه 1394/ شماره دهم.

افزودن نظر






کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت آگاه شوید.










تصویر روز

نمایش ویدئو از آپارات

بنر

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز170
mod_vvisit_counterدیروز867
mod_vvisit_counterاین هفته1937
mod_vvisit_counterاین ماه14750
mod_vvisit_counterکل بازدیدها1234741

درباره گروه

گروه اصفهان شناسی زنده رود از تابستان 87 توسط جمعی از دوستاران و علاقه‌مندان به اصفهان، فعالیت خود را در زمینه‌ی اصفهان شناسی و معرفی میراث فرهنگی، تاریخی و هنری اصفهان آغاز نمود .
دارای مجوز رسمی از سوی فرمانداری استان اصفهان با شماره ثبت 2661

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای گروه اصفهان شناسی زنده رود محفوظ می باشد. © 1392 طراحی سایت: فناوری اطلاعات خلیج فارس