تماس با ما پرسش های شما محصولات فرهنگی
چهارشنبه ، ۹ بهمن ۱۳۹۲ ، ۱۲:۵۰

خاطرات شهر-بخش دوازدهم

نوشته شده توسط  محسن بریحی
امتیاز این گزینه
(0 رأی)

حیات بازارچه‌ای
گفت و گو با زنده یاد محمد مهریار (بخش دوم)
این قضیه حدودا چه سالی‌ست؟ قبل از رضاشاه؟
حدود 1316. خود این داش‌ها هم با هم اختلاف پیدا می‌کردند و همدیگر را چاقو می‌زدند. به همدیگر جراحت و ضربه می‌زدند. می‌کشتند همدیگر را. چنان‌که خیلی از این‌ها را من می‌توانم به‌یاد بیاورم و هدایت هم خوب وصف کرده. عرض کردم یک زورخانه هم بود و من یادم است که غروب‌ها می‌رفتیم در مسجد الماسیه. مدرسه‌ی الماسیه یک‌جایی‌ست اواخر بازارچه‌ی چارسوق مقصود.

می‌رفتیم این‌جا پشت سرِ آقا نماز می‌خواندیم، می‌آمدیم بیرون می‌دیدیم هنوز این داش‌ها نشسته‌اند و صدای زورخانه بلند است. صدای تمبک زورخانه می‌آید. یک مدرسه‌ی آخوندی هم بود و یک یا دوتا و یا بیش‌تر آخوند متنفذ هم بود.
خب این آقایان آخوندها خیلی در دل این‌ها [داش‌ها] موثر بودند. این‌ها[داش‌ها]برای آقاشان یَسَل می‌کشیدند.
«یَسَل» کلمه‌ی صحیح اصفهانی‌ست. یسل کشیدن یعنی به‌دقت همراهی کردن. یعنی با اندیشه‌های کسی همراه بودن و از آن دفاع کردن. من جای دیگری نشنیده‌ام «یسل» را.
گاه می‌شد که دوتا محله با هم به جنگ می‌افتادند. این جنگ محله‌ها سابقه‌ی تاریخی دارد. آخوندهاشان هم، هم اختلاف داشتند و هم ناچار بودند مواظب همدیگر باشند. وضع اجتماعی آن روز اقتضا می‌کرد که هم پیوسته باشند هم گسسته. در یک مواردی با هم بودند در یک مواردی هم از هم می‌گریختند. نمونه‌های این‌ها را داریم. در تاریخ مشروطیت می‌بینید که سید عبدالله بهبهانی از یک طرف با یَسَل‌کشان‌اش وشیخ فضل‌الله نوری از طرف دیگر با یسل‌کشان‌اش. گاهی می‌شد که با هم متحد می‌شدند ولی اغلب از نظر مزاج و امتزاج از هم جدا بودند. دسته‌ها که راه می‌انداختند: دسته‌ی چارسو و جوباره و فلان به‌هم می‌پیوستند. جنوب شهر، مسجد شاه و میدان شاه و... این‌ها همه طبقات‌اند. طبقات جداشده که مسکن این‌ها را از هم جدا می‌کند.

یک نوع ساختار قبیله‌ای. بله؟
من به تاریخ ملیت و قومیت این‌ها آشنایم. البته این شناخت هیچی نیست. همه‌اش را اگر بشماری کیسه‌ی تهی‌ست. شبیه به قبیله است. نمی‌شود گفت قبیله. قبایل خیلی به‌هم پیوسته بودند.
حیات بازارچه‌ای شامل این تکه از زندگانی ایرانی بود که تا ظهور مشروطیت و اندکی بعد از آن ادامه داشت و کم کم از بین رفت. کم کم عرض کردم. چه‌طور شد که این در عهد رضاخانی از بین رفت؟ خب. مدارس جدید پیدا شد. دیگر نمی‌گفتند که تو از چه طبقه‌ای هستی؟ هرکس بود می‌آمد اسمش را می‌نوشت. سربازگیری از دهات همه‌جا یک‌جور انجام می‌گرفت. دسته‌ها می‌شکست. خیلی ممکن بود که یک نفر رعیت‌زاده یا دهقان‌زاده سرلشکر بشود. چه مانعی داشت؟ اصلا خود شاهنشاه هم از همین راه درآمده بود. میرپنج شده بود. خیلی خوب می‌شود تصور کرد که یک کدخدازاده‌ای آمده در مدرسه‌ی گلبهار درس خوانده، حالا دیپلم گرفته، حالا هم رفته سربازی و سرلشکر شده. علت دیگرش ](از بین رفتن تدریجی حیات بازارچه‌ای در عهد مشروطه)[ این بود که طبقات علمای آن روز که مورد توجه مردم بودند و خودشان را پیشوای انقلاب و حرکت مردم می‌دانستند، هم به‌لحاظ همراهی با مشروطیت و یا ضدیت با آن، احتیاج داشتند به جمعیت و این موضوع راه خودش را پیدا می‌کرد به مجلس و مجالس شهری. این‌ها در شکستن طبقات خیلی موثر واقع شد.



من می‌خواستم از موقعیت و نقش میدان نقش‌جهان در این جامعه‌ی بازارچه‌ای و محله‌ای، سوال کنم. این میدان دیگر مال یک محله و طبقه که نبود. مال کل شهر بود. این طبقات و محلات این‌جا چه‌طوری در هم می‌آمیختند؟ اگر ممکن است توصیفی از میدان در همان سال‌های قبل از 1312 بفرمایید. بخصوص که فرمودید شما اهل محله‌ی مسجد شاه بودید، بفرمایید از محله که به میدان وارد می‌شدید چه وضعیتی داشت میدان؟
تا حدی که به ياد دارم، ميدان نقش جهان راجع به دسته و طبقه‌ی خاصی نبود. روزها اين ميدان در اختيار بندبازها ، ميمون رقصان‌ها ، معرکه‌گيرها و درويشان بود و شب‌ها در دست سگ‌ها! آن‌قدر سگ فراوان بود! شب کسی جرات نداشت از وسط ميدان عبور کند. اگر اتفاقا يک سگ پارس می‌کرد، صدها و يا بيشتر سگ به دور آن فرد می‌ريختند و وضع حرکت او مشکل می‌شد. ميدان شاه چند دروازه داشت. هرکس که می‌خواست از میدان بگذرد دروازه‌بان‌ها دروازه را باز می‌کردند و می‌پرسيدند که کيستيد؟ کجا می‌رويد؟ اما زياد سخت‌گيری نمی‌کردند. در يک مدتی هم، ميدان شاه را ظل‌السلطان سربازخانه کرده بود و دکان‌های اطراف ميدان‌، همه متعلق به سربازها بود و معروف بود که اين‌ها بدکاره‌اند. زن‌های نجيب از ميدان عبور نمی‌کردند. کم‌کم سپاه ظل‌السلطان رو به انهلال نهاد و دیگر آن قدرت و سطوت و صولت را نداشت. به حقوق سربازهايی که در ميدان  و در مغازه‌ها بودند هم يا نمی‌رسيدند يا دير می‌رسيدند و ضبط اطلاعات و قدرتی در سپاه ظل‌السلطان نبود و اين سربازها بی‌حقوق بودند و از همه جهت نيازمند. همین سربازها به خانواده‌های شريفی که می‌آمدند از ميدان شاه عبور کنند، می‌گفتند خطر دارد. کجا می‌رويد؟
من خودم شخصا به جمع‌آوری مثال‌ها و ضرب‌المثل‌های اصفهانی علاقه دارم و لغات اصفهانی را هم جمع می‌کنم و از به‌کاربردن آن‌ها، چه در کتابت و چه در نطق کوتاهی نمی‌کنم. از جمله‌ی اين ضرب‌المثل‌ها که شايد شما نشنيده باشيد، چون کم‌تر کسانی هستند که شنيده باشند، این ضرب‌المثل است: «اِگه هَمچينِس برو تا پتل پورت» («اگر این‌طور است برو تا پتل پورت») و وجه به‌کاربردن آن اين بود که می‌گفتند یک بار زنی ‌آمد از دروازه بگذرد و برود توی ميدان، دروازه‌بان گفت: کجا می‌خواهی بروی، آخر شب است يک بار خدای نکرده به شما آفتی می‌رسد. زن پرسيد: چه آفتی؟ گفت:آخر اين سربازها اذيت می‌کنند. زن گفت: خب بکنند، آن‌وقت چه‌طور می‌شود؟ و مرد دروازه‌بان گفت: مثلاً شما را می‌کشند به اين‌سو و آن‌سو. زن گفت: خُب، اون‌وقت چی‌طور می‌شِد؟ (با لهجه‌ی اصفهانی). مرد گفت: آخر يک‌وقت تو را می‌کِشَند توی يکی از اين سربازخانه‌ها. زن گفت: خُب اگه بکِشَند چي‌طور می‌شِد؟ خُب مانعی دارِد؟ و دروازه‌بان گفت: همشيره، اگه همچينس برو تا پتل پورت!



وقتی می‌خواستید از محله‌ی پشت مسجد به میدان بروید از چه راهی می‌رفتید؟ از حیاط مسجد می‌گذشتید و وارد میدان می‌شدید؟

هميشه مسجد شاه 3 در داشت. در شمالی که معروف بود به درِ نقره و درِ شرقی که معروف بود به درِ مدرسه‌ی ناصری و درِ جنوب غربی که اکثراً بسته بود و اگر هم بازبود می‌رفت به محله‌ی حصار. ما معمولا از درِ بازار چهارسوق مقصود وارد ميدان می‌شديم و اگر روز بود و سگ‌ها مزاحم نبودند می‌رفتيم تا قيصريه و چهار حوض که جلوی عمارت تيموری وارد می‌شد و از آن‌جا به محله‌ی درب کوشک و يا مسجد حکيم و بازار راه پيدا می‌کرديم. برای عبور از ميدان نقش‌جهان و رفتن به محله‌ی مسجد حکيم يا درب کوشک که اقوام ما آن‌جا بودند، حتماً سعی می کرديم پيش از غروب از ميدان شاه عبور کنيم. از بازارچه‌ی حسن‌آباد ، تا برسد به چهارسوق مقصود و از آن‌جا دنبال بازار بيگدلی، تا برسد به دروازه اشرف و اصلا در کل بازار شب‌ها سگ‌ها نبودند و داروغه بود که می‌گذشت. پيش از آن هم وضع چنين بوده است که در سر چهارسوق بازار يک داروغه يا يک اَحداث می‌نشسته و جلوی او يک مشعل بوده است و مامورين جزء که گاهی «گزمه» ناميده می‌شدند، توی بازار گشت می‌زدند که دزدی نشود، ولی با وصفِ اين‌، دزدی می‌شد فراوان و حتا تاق دکان‌ها را خراب می‌کردند و می‌آمدند توی دکان‌ها، دکان‌ها را غارت می‌کردند. ترتيب سوراخ کردن تاق  دکان‌ها هم چنين بود که يک کُپِ سرکه ( «کُپ»، لغت اصفهانی يعنی ظرف شيشه‌ای بزرگ) می‌ريختند روی تاق خشتی. سست می‌شد. گِل‌ها را پس می‌زدند و داخل دکان می‌شدند. داروغه روزها دم قيصريه کنار حوض می‌نشست و به اَحداث اربعه رسيدگی می کرد. احداث اربعه عبارت بود از شکستن دندان، ازاله‌ی بکارت، قتل و دزدی. و داروغه را از اين جهت اَحداث می‌گفتند که به این احداث اربعه رسیدگی می‌کرد. ولی کم‌کم از حشمت و حرمت داروغه‌ها کاسته شد چندان که قدرت انجام هيچ کاری را نداشتند و نهایت کارشان اين بود که متهم به احداث اربعه را می‌گرفتند و با يک گزمه می‌فرستادند پیش محارز شرع ، پیش علما و يا اين که او را می‌فرستادند نزد حاکم، و او هم ديگر حرمت چندانی نداشت و ارجاع می‌کرد او را به محضر يکی از علما. تا آن‌جا که من به ياد دارم روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه، از حرمت دستگاه دولتی کاسته می‌شد و گزمه‌ها که گاهی آن‌ها را «شرطه» هم می‌خواندند ديگر قوت و قدرتی نداشتند و از آن‌ها جز اسمی باقی نبود و به همين جهت در اوايل مشروطه، شهرها بی‌صاحب ماند و هيچ‌کس نبود به کاری رسيدگی کند، چنين بود تا اواخر مشروطه که داشت کم‌کم ]اداره‌ی مملکت[ جانی می‌گرفت ولی آن هم طولی نکشيد که در سطوت و صولت رضاخانی به‌کلی رنگ باخت. عدليه‌ی ناصرالدين شاهی بود اما مامور اجرا نداشت. وضع حکومت و رسيدگی به احداث اربعه، دزدی و ساير جنايات مرجع رسيدگی نداشت ويا داشت و]اما این مرجع رسيدگی[  هنری نداشت. چنين بود تا وقتی که قدرت رضاخانی طرحی نو افکند و کشتی را کشتی‌بان ديگری آمد، که از آن به بعد را خودتان خوب می‌دانید.

سرچشمه این نوشتار:ماهنامه فنی- تخصصی دانش نما،سال هفدهم،دوره ی سوم،شماره پیاپی147-155،اردیبهشت- خرداد86
به کوشش آرش اخوت
این سلسله نوشتار ادامه دارد...

 

افزودن نظر






کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت آگاه شوید.










تصویر روز

نمایش ویدئو از آپارات

بنر

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز24
mod_vvisit_counterدیروز682
mod_vvisit_counterاین هفته24
mod_vvisit_counterاین ماه16464
mod_vvisit_counterکل بازدیدها1215413

درباره گروه

گروه اصفهان شناسی زنده رود از تابستان 87 توسط جمعی از دوستاران و علاقه‌مندان به اصفهان، فعالیت خود را در زمینه‌ی اصفهان شناسی و معرفی میراث فرهنگی، تاریخی و هنری اصفهان آغاز نمود .
دارای مجوز رسمی از سوی فرمانداری استان اصفهان با شماره ثبت 2661

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای گروه اصفهان شناسی زنده رود محفوظ می باشد. © 1392 طراحی سایت: فناوری اطلاعات خلیج فارس